من یک عدد مامان هسدم که در کنارتونم
بلی شهابم به دنیا اومد
از اونجایی،که پسرم خیلی عجله داشت نذاشت اریبهشت بیاد
بیست و پنجم فروردین نزدیک ظهر حالم خیلی بد شد
و رفتم پیش دکترم فشارم به هفده رسیده بود
گفت سریع برو یه بیمارستان جوجه به دنیا بیاد وگرنه خفه میشه
منم سریع رسوندن بیمارستان مهدیه
تا شب طول کشید شب ساعت21:30 صداشو شنیدم
به خاطر حال خیلی بدم دو روز آی سی یو بودم چهاروزم تو بخش
بعد شش روز فسقلی مو بغلیدم و اومدیم خونه
امروز دهمین روزیه که فندوقم به دنیا اومده
الان هردو از حموم اومدیم و کنار هم لالاییم
اینم بگمـتو اتاق عمل به یاد همه بودم و دعاگوتون بودم
برچسب:
نویسنده: مریم میرزاده